اینجا ایستگاه آخر است انتهای خط رسیدن به نرسیده ها شنیدن نگفته ها و باور ناباوری ها ...
گفتم دوستت دارم تا لبریز شود و کم نیاورد... اما این من بودم که کم می آوردم از دوست داشتن. تا به خود می آمدم هیچ ردپایی که بتوانم آن را دنبال کنم نبود. سردرگم و دچار یک ترس کودکانه که بی سبب مرا می دوانید. همه جا تاریک و پر از خفاش هایی که به سویم پرواز می کردند به زمین می خوردم و دست هایم پر از خراش و بر شدت بغض و هراس من افزوده می شد ... نمی توانی تصور کنی چقدر این هجوم خیالات غم انگیز است و چقدر ساده می شکنم ... گاهی از شکستن پیشتر می روم و زخم می شوم در شکسته هایم... بی خیال... شاید باید همین گونه بگذرد... کم کم مثل بغض به این نفس های بریده عادت می کنم ...
امروز دختر 14 ساله ای مادر شد...
امروز دختری در ماشین شیشه دودی با پسری همخواب شد...
امروز دختری در التماس چشمانش در چهار دیوار زن شد...
امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی همخواب شد...
امروز عشق دختر باكره را با اسكناس سبز سنجیدند...
امروز دلم برای امروزم گرفت...
نمیدانم دنیای شما كثیف است یا چشمان من فاحشه؟
2-تمام برنامه ها اجرا می شوند، اما بازار راکد است.
3-بازار راکد است، اما هیچ کس گرسنه نیست.
4- هیچ کس گرسنه نیست، اما همه نا خوشنودند.
5-همه ناخوشنودند، اما هیچ کس شکایتی ندارد.
6-هیچ کس شکایتی ندارد، اما زندان ها پر است.
| Design By : nightSelect.com |



